خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت...

    رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

    راهی بجز گریز برایم نمانده بود

    این عشق آتشین پر از درد بی امید

    در وادی گناه و جنونم کشانده بود

     

    رفتم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را

    با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم

    رفتم که ناتمام بمانم در این سرود

    رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

     

    رفتم ، مگو ، مگو که چرا رفت ، ننگ بود

    عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما

    از پرده ی خموشی و ظلمت ، چو نور صبح

    بیرون فتاده بود به یکباره راز ما

     

    رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک ِ گرم

    در لابلای دامن شبرنگ زندگی

    رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان

    فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

     

    من از دو چشم روشن و گریان گریختم

    از خنده های وحشی طوفان گریختم

    از بستر وصال به آغوش سرد هجر

    آزرده از ملامت وجدان گریختم

     

    ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

    دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر

    می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم

    مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

     

    روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش

    در دامن سکوت به تلخی گریستم

    نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها

    دیدم که لایق تو عشق تو نیستم

     

    فروغ فرخزاد


    این مطلب تا کنون 15 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : گریختم ,
    رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت...

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده